|
|
|
|
|
بردی تو دلم من از تو آن میخواهم
و از گمشده خویش نشان میخواهم سر مصرع هر بیت تو حرفی بردار هر آنچه که شد من از تو آن میخواهم
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 12:57 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
در حیرتم ازمرام این مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست تا هست به هستی , بکشندش تا مرد به عزت ببرندش |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 11:55 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر این ماهیان رنگی نبودند
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 11:35 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
کنار آشنای تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم شخصی از من می پرسد برای چه زنده ای و من برای زندگی ام تو را بهانه می کنم |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 11:30 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
آب را آسمان اگر از تو می کند دریغرود و چاه و چشمه نیز بحر بی کرانه هم غم مخور گل غریب چشم من نمرده است |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 14:42 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
ترا چه ميشود اگر نظر به سوي ما كني درين نهايت عزا ضيافتي به پا كني بگو چه ميشود مگر شبي تبر بياوري و بوته بوته خار را ازين زمين جدا كني و حافظ از تو مژده داد، نسيم خوش نفس! چرا! نميرسي ز راه تا به وعدهاش وفا كني؟ كنون كه بانگ درد ما به آسمان نميرسد نميشود بجاي ما خداي را صدا كني؟ |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:44 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
با تو آن شب تا کجا رفتم تا خدا و انسوی صحرای خدا رفتم من نمی گویم ملائک بال در بالم شنا کردند من نمی گویم که باران طلا آمد با تو لیک ای ابر سبز سایه پرورده ای پری که باد می بردت از چمنزار حریر پر گل پرده تا بهار سایه های سبز تا بهار سبزه های عطر تا دیاری که غریبیهاش می امد به چشمم اشنا رفتم پای به پای تو که می بردی مرا با خویش همچنان کز خویش و بی خویشی در رکاب تو که می رفتی هم عنان با نور سوی اقصا مرزهای دور پای به پای تو تا تجرد تا رها رفتم غرفه های خاطرم پر چشمک و نور نوازشها موجساران زیر پایم رامتر پل بود شکرها بود و شکایت ها رازها بودو تحمل ها چندو چون ها در دلم مردند که به سوی بی چرا رفتم شکر پر اشکم نثارت باد تا کجا بردی مرا انشب با تو انشب تا کجا رفتم |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:42 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق شوق مرگ فاخته ايست براي رسيدن به باخته اش التماس درختيست به آب جوب عشق لذت نهان است آساني تن و روان است تمام چشم است ديوانگي عقل است رسوايي خلق است تن به تن جنگ است آماده گوش به زنگ است هزار رنگ است خيلي زرنگ است عشق سولت ديوانگيست کمي سرد است و دگر هيچ |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:38 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 16:28 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
گل نازی ، گل نازی ، گل ناز
چرا پنهان کنی،پیداست این راز نمیریزی ز چشمانت به جز ناز فدای ناز چشمانت شوم باز
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:26 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
یاد تو کردم شبی ، مهتاب شد
با خیالت دیده ام در خواب شد بوسه ها در خواب بر چشمم زدی گریه کردم ، بوسه هایت آب شد
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:17 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
ببین پروانه را در عشقبازی
که رفتارش به صد گلزار ارزد
به لطف و نرم خویی روی گل را چنان بوسد که گلبرگی نلرزد |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:9 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان مات که یک دم مژه برهم نزنی مژه برهم نزنم تا که زدستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 15:2 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 13:41 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در ساعت 18:39 توسط علی چراغی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه مطلب توپ دارید بفرستید تا وبلاگ کامل شود
دینگ دینگ :با تشکر مطلب پایانی میباشد لطفا پس از خواندن وبلاگ آن را ترک نمایید |
||
|
+
نوشته شده در ساعت 19:24 توسط علی چراغی
|
|
||